
نمی دونم از کدوم ستاره می بینی منو
چشماتو می بندی و دوباره می بینی منو
پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام
خیلی خسته ام باورم کن دنیا زندونه برام
توی کوره راه چشمام عطر بارون بوی سیبی
واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونۀ هر عاشق واسه زنده بودنی
می دونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها
کاش میشد با اشارۀ تو آزاد می شدم
با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن
پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم
ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببخش
این حقیر به سخاوت شب و دعا ببخش
|