تبليغاتX
سـوتـــه دلان


سـوتـــه دلان

ღ از دوســت بــه یــادگــار دردی دارم ღ

پـــــایــــیــــزان

ناله های امشب شعرم

چون هوای مست پاییزان

اسیرم می کند در عالم گنگ و فراموشی

شبیه عاشقی مغموم

که در تاریکیِ شب

در پی تقدیرِ کورش

کوله بار آرزوهایش به دوشش

چشم ها را دوخته تا انتهای جاده ی فردا

درد دل های نهان و ناله های بی امان را

میگزد چون لب به دندانِ صبوری

با تکان ِ سر

نگاهی غم زده

تکرار و تکرار همین یک واژه

آه ...

باز می جوشد زمان

در تلخی آن باده ی نابی

که امشب خورده ام با یاد ِ  نامت

راه ناپیدای بودن تا رسیدن

در میان شوره زاری پر شرنگ وپست

وقت تنگ است

شعر من امشب نه در افسانه ی عشقت

که در مستیِ پاکِ چشم هایت

در زوالِ هست

روی از شب های رنگارنگ دنیا بست

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

به تو محتاجم خدایا

نمی دانم چه می شود ؟ نمی دانم چرا نمی توانم آنچه که در دل دارم بیان کنم و
 درون خود را خالی از ناگفته ها کنم.
نمی دانم درد درون با که بگویم که محرم دلم باشد . درونم دریای پرتلاطم و طوفانیست .
آسمان دلم ابریست و من سرگردان در دنیای ناآرامم گم شده ام .
هر آن برای نجات خویش به هر دری می کوبم و اما در آخر خسته و ناتوان تر از پیش
از پا می نشینم. نمی دانم با بازی های روزگار چه کنم .
روزگار بازی های تلخ و شیرین بسیار دارد و افسوس که بازیگرانش
هم کسی جز انسان نیست. نمی دانم به کدامین سو پناه برم که خلاصی یابم
از افکار آزار دهنده و آرامشم را به دست آورم . 
گاهی اوقات دلم می خواد بروم جایی که هیچ کس نباشد جز من و خدا 
دلم می خواهد سر بر روی شانه های مهربان خدا بگذارم و با صدای بلند گریه کنم
و برایش از راز درونم بگویم ، از آنچه که خود می داند اما زبان من از بیانشان عاجز مانده .  
دلم می خواهد در خلوت خود با خدایم بگویم هر آنچه که باعث رنج و عذابم شده .  
دلم می خواهد کوله بار سنگین از گناهانم را در جایی امن آرام بر زمین بگذارم و خدا با تمام بخشندگیش مرا ببخشد و من سرشار از لذت این بخشش دوباره بیشتر به خدا نزدیک شوم . 
دلم می خواهد جایی بروم که در آن از دروغ و دورویی خبری نباشد و همه
یکرنگ و بی ریا در کمال صداقت با هم زندگی کنند.
جایی که احساس خوب امنیت برایم معنا یابد و من خسته و گمگشته  اندکی در آنجا بیاسایم . 
دوست دارم کلبه ای داشته باشم در کنار دریای بیکران آبی و یکطرفش جنگلی سرسبز
و سقف این کلبه آسمان خدا باشد و با دیدن اون همه زیبایی پی به عظمت خدا ببرم
و آرامشم را از آبی دریا و سرسبزی جنگل به دست بیاورم ، به دور از آدمها ! 
کاش میشد مدتی در گوشه ای خلوت با خدای خود به دور از هیاهوی زندگی و به دور از 
دورویی ها و  نیرنگ های زمونه و آدم ها باشم تا توانایی خود را برای بقای زندگی
بعد از این به دست آورم  و وجود خودم را از هر آنچه که باعث تباهیم میشود
پاک کنم و در همه جا و همه چی فقط خدا را بینم ، فقط خدا ! 

 

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

 

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: پنجشنبه چهارم مهر 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to naghmehehasrat.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20

 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست