تبليغاتX
سـوتـــه دلان


سـوتـــه دلان

ღ از دوســت بــه یــادگــار دردی دارم ღ

یا صاحب الزمان (عج)

میلاد یگانه منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) بر تمام

شیعیان تبریک و تهنیت باد

یا صاحب الزمان

ای امیر عالم هستی

ای نهایت آرزوی قلب مشتاقین

ای منجی عالم بشریت

ای نور دیده چشم به راهان

کی می آیی؟

کی می آیی تا مرهمی باشی بر قلب مشتاقان

کی می آیی تا جهان را از این همه ظلم و ستم برهانی

کی می آیی تا آنانکه با دیده ای گریان به انتظارت نشسته اند را

از این انتظار طولانی به در آری ؟

امام من ،مهدی قلب من ،بیا که دیده در راهت داریم

بیا که جانمان به لب رسیده از این همه ظلم و ستم

بیا و مرهمی باش بر قلب خسته ی عاشقانت

بیا که به دل امید دیدارت داریم و در انتظار ظهور عالم تابت بی قراریم

ای نور امید دل تاریک بی تاب ما بیا

مهدی بیا

عــاشــقــان عـــیـــدتـــان مـــبـــارک

بــــــــاد

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

بــزن بــــاران

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

بزن بارون که دلگیرم     دارم از غصه میمیرم

 

بزن بارون که دلگیرم     دیگه آروم نمی گیرم

 

حالا که خسته و تنهام       حالا که اون دیگه رفته

 

میفهمم تازه این دردو      چقدر تنها شدن سخته

 

بزن بارون که عشقمون   هنوز توی نفسهامه

 

دلیل عشق پاک من     بارون سرد اشکامه

 

ببار شاید که برگرده     تو قلبی که پر از درده

 

ببین از وقتی اون رفته    چقدر دستای من سرده

 

بــــزن بــــارون      بـــزن بــــارون 

 

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

من از مرگ نمی ترسم

من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام

عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد

عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است

آزادی معبود من است

به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است

هر دردی بی درد است

هر زندانی رهایی است

هر جهادی آسودگی است

هر مرگی حیات است

مرا اینچنین پرورده اند من اینچنینم

پس چرا از فردا می ترسم

 من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!

«دکتر علی شریعتی»

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: چهارشنبه نهم مرداد 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تا صبحدم

  تا صبحدم به ياد تو شب را قدم زدم
  
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
  
با آسمان مفاخره كرديم تا سحر
  
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
  او با شهاب بر شب تب كرده خط كشيد
  
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم
  
تا كور سوي اختركان بشكند همه
  
از نام تو به بام افق ها ،‌ علمزدم
  
با وامي از نگاه تو خورشيد هاي شب
  
نظم قديم شام و سحر را به هم زدم
  
هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود
  
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
  
تا عشق چون نسيم به خاكسترم وزد
  
شك از تو وام كردم و در باورم زدم
  از شادي ام مپرس كه من نيز در ازل
  همراه خواجه قرعه ي قسمت به غم زدم

 «شعر از حسین منزوی » 

 

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: سه شنبه یکم مرداد 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to naghmehehasrat.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20

 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست