تبليغاتX
سـوتـــه دلان


سـوتـــه دلان

ღ از دوســت بــه یــادگــار دردی دارم ღ

زندگی زیباست...

كوي خدا تنها ترين تنهاي تنهائي هايم ...

سوار بر بال فرشتگان براي رهايي از اين جهان ...

خلاصي از دست اين آدمها رو به جهاني ديگر...

 جهاني كه در آن ديگر كسي اداي زندگي كردن...

 را در نمي آورد ...

كسي دل كسي را نمي شكند...

 ديگر از اين اما و اگرها و شايدها خبري نيست ...

هر چيزي كه هست همه محبت و عشق و علاقه ....

زندگي به معناي واقعي ...

ديگر از تنهايي و بي كسي خبري نيست...

 فقط من هستم و خداي من ...

زندگي اينجا چقدر زيباست !

 

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

الــهــی

 

الهی

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

بــــاران و شـیـــشــه

می زند باران به شیشه

 

شیشه اما سرد و سنگین

 

بی تفاوت ... تلخ و خاموش

 

شاید از یک غصه غمگین

 

شیشه در اوج سپیدی

 

خسته از دلواپسی ها

 

من نشسته گنگ و مبهم

 

می رسم تا عمق رویا

 

آسمان همچون دل من

 

خیس خیس از بی وفایی

 

بر لبم نام تو دارم

 

ای بهار من کجایی؟

 

تا به کی چون شیشه ماندن

 

در نگاه قاب تصویر

 

من همه میل رسیدن

 

دل ولی بسته به زنجیر

 

آمدم تا چشمهایت

 

در دلم عشقی بکارد

 

تو ولی گفتی که برگرد

 

شیشه احساسی ندارد

 

می زند بـــاران هنـــوز آه!

 

این چنین غم در دل کیست؟

 

دست من بر شیشه لغزید

 

شیشه هم با بغض بگریست

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

بــه او بگویــیـــد...

به او بگویید دوستش دارم ، به او که قلبش به وسعت دریاییست

 که قایق کوچک دل من در آن غرق شده .

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد

و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.

به او بگویید دوستش دارم ، به او که گل همیشه بهار من است.

به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است،

و به او که عشق جاودانه من است.

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دوسـتــت دارم عـــزیـــزتــــریـــنـــم

 

دوستت دارم

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

بــا تـــو حـــرف مــی زنـــم

از پنجرۀ کوچک تنهاییم با تو حرف می زنم...

 

از پشت دیوارهای سنگی با قایق غم هایم در رودخانۀ اشک هایم

 

 برای یافتن تو تا انتهای ظلمت پارو می زنم.

 

چشمان مهربان تو از لابه لای شهر ستاره باز هم قصۀ امـــیـــد را می گوید،

 

اما قلب کوچک من سال هاست که حرف های شاد را در کویر خود ندیده است.

 

از خود خانه و سر پناهی ندارم و در آرزویش هم نیستم،

 

اما متن جان آرزوی من اینست که خانه ای در دل آسمان داشته باشم

 

اگر چه به مساحت یک قلب باشد!!!

 

 

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

انــتـــظـــار

نشستم در غمت هر شب چو  باران گریه ها کردم

 

بریدم از همه دل را به مهرت مبتلا کردم

 

چو شبنم در چمن ای گل به پایت منتظر ماندم

 

دریغا من ندانستم محبت بی هوا کردم

 

ولی با این همه دل را به هجرت من رضا کردم

 

زبس با گریه شد کارم صبا چون ابر در گلشن

 

که با خوناب چشمانم شقایق را حنا کردم

 

به روی زرد من بلبل مزن تهمت نمی دانی

 

که با خوناب دل از نو دگر پیمان جلا کردم

 

 

نویسنده: افــســون ׀ تاریخ: یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to naghmehehasrat.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20

 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست